اخبار خانواده

آتش جهنم

شنبه ، 22 مهر 1396

اشتراک گذاری

منبع


با دیدن چهره جذاب و ظاهر زیبای «سینا» همان سوسوی شمع اعتقاداتم نیز خاموش شد. «عشق پوشالی» چشمانم را کور کرده بود و تنها «سینا» را در گردش روزگار می دیدم. آن قدر دلباخته و شیفته او شده بودم که آتش جهنم را نیز به جان خریدم تا چشمان زیبای او به جز من، هیچ کس را نبیند اما آن روز ...
دختر جوان درحالی که ریزش اشک هایش فرصت سخن گفتن را از او گرفته بود و فریاد می زد من تاوان پشت پا زدن به اعتقاداتم را پس می دهم، به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری سجاد مشهد گفت: روزی که به خواستگاری سینا پاسخ مثبت دادم انگار در آسمان ها پرواز می کردم. با آن که خانواده ام از نظر مذهبی و اعتقادی با خانواده سینا تفاوت زیادی داشتند و رغبتی به این ازدواج نشان نمی دادند اما من احساس غرور می کردم چرا که او پسری خوش تیپ و جذاب بود و جایگاه اجتماعی خوبی داشت. می دانستم خیلی از دخترها تلاش می کنند تا با سینا ارتباط داشته باشند حتی برخی از آن ها را هم می شناختم ولی در این میان من سوار بر اسب آرزوهایم شده بودم و سینا در کنارم قرار داشت. هنوز یک هفته از برگزاری مراسم عقدکنان نگذشته بود که فهمیدم همسرم با منشی شرکتش ارتباط دارد. دنیا دور سرم چرخید اما فقط سکوت کردم. انتظار نداشتم سینا بعد از ازدواج هم به روابط خیابانی خودش ادامه بدهد با این همه جرئت نمی کردم به خانواده ام چیزی بگویم چرا که سینا فقط انتخاب خودم بود. از این موضوع چیزی به همسرم نگفتم اما او که متوجه رفتار سرد من شده بود مثل همیشه با زبان نرم و گرمش مرا قانع کرد که دیگر با کسی ارتباط نخواهد داشت. از آن روز به بعد من به همان اعتقادات نیم بندم نیز پشت پا زدم تا سینا را در کنار خودم حفظ کنم. چادر را کنار گذاشتم وبا پوشیدن لباس های نامتعارف به همراه سینا به مجالس پارتی می رفتم تا او احساس حقارت و تنهایی نکند، می خواستم مانند خواهرشوهرم باشم و هرچه همسرم خواست برایش فراهم کنم. خانواده ام با  دیدن این وضعیت و نوع پوششم با من قطع رابطه کردند. مادرم می گفت خجالت می کشیم تو را دختر خودمان معرفی کنیم! طولی نکشید که همه از من گریزان شدند و من ماندم و سینا! ولی برایم مهم نبود، می خواستم همسرم خطا نکند و چشم به دختران دیگر نداشته باشد. می دانستم با این کارها آتش جهنم را به جان خریده ام ولی نمی توانستم همسرم را در کنار دختر دیگری ببینم. چندین ماه بود که احساس می کردم سینا دیگر سر به راه شده است چرا که در همه مجالس، پارتی ها و رفت و آمدها کنارش بودم اما باز هم حرکات و رفتارش نشان می داد که با زن دیگری ارتباط دارد تا این که روزی پس از یک تلفن مرموز به بهانه جلسه ای در شرکت، از خانه خارج شد و من هم او را تعقیب کردم. باورم نمی شد او در پارک ملت درست مقابل چشمان من دست دختری را گرفت که چند سال قبل با او رابطه داشت. سینا با آن دختر در حال قدم زدن بودند که مرا مقابل خودشان  دیدند... دلم به حال آن دختر سوخت که چگونه خام حرف های شوهر بی غیرتم شده بود و من قربانی هوس بازی های سینا! شاید هم تاوان پشت پا زدن به اعتقادات مذهبی ام را پس می دادم و ...
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

معرفی

خیریه امام رضاعلیه السلام

جناب آقاي حاج احمد ابريشم چي يكي ازمديران خلاق و نابغه کشور است . كه درسال1317 در شهر قم به دنيا آمدو در سن 17 سالگي پدرش فوت نمود و مادرش 9 فرزند را با مهر و محبت بسياروبر پايه اصول تربيتي-ديني پرورش داد تا اينکه وي   نيز در سال 1367 به رحمت ايزدي پيوست جناب آقاي ابريشم چي با علاقه اي ويژه در مورد مادر ميگويند : "مادرم يک استاد ، يک مربي به تمام معني و يک مادر تمام عيار بود که در همه حال به او افتخار مي کنم و لحظه اي خود را از او جدا نمي دانم اميدوارم که او هم من و عزيزانم را هميشه دعا مي کند  "  جناب حاج احمد ابريشم چي از سن 18 سالگي در حالي که کارگر ساده پيش نبود ازدواج کرد و حاصل اين پيوند پنج فرزند است که اکنون همسر و فرزندان همراهان ايشان در طريق محبت اند

اطلاعات بیشتر ...

اطلاعات تماس

پست الکترونیک : info@keramat8.com

تلفن تماس : 37650450-051

فکس : 37650467-051

طراحی و پیاده سازی گروه نرم افزاری دوگان