اخبار خانواده

طمع پول

چهارشنبه ، 24 آبان 1396

اشتراک گذاری

منبع


حال که از اعتماد بی جا به مردی که فقط حرص و طمع پول را دارد ضربه شدیدی خورده ام، دیگر نه آبرویی برای پدرم باقی مانده است نه برای خودم!
ای کاش به حرف های پوچ و بی اساس همسرم گوش نمی‌کردم و خام سخن چینی های او نمی شدم. او هیچ چیز از زندگی مشترک و عشق و علاقه نمی دانست و ...
زن 42 ساله درحالی که در افکار پریشانش غوطه ور  بود که چگونه مرد رویاهایش این چنین او را فریب داده است، به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری میرزاکوچک خان مشهد گفت: از آن جا که تک فرزند خانواده بودم، اخلاق خاصی داشتم و با  دیگر دختران اقوام، رابطه خوبی نداشتم و خود را خیلی بالاتر از بقیه می دانستم. پدرم وضعیت اقتصادی خوبی داشت و با آن که همه نوع امکانات رفاهی و تفریحی را برایم فراهم کرده بود ولی باز هم خلأ عمیقی در زندگی ام احساس می کردم. تا زمانی که بزرگ شدم و خواستگاران زیادی به خانه  ما پا گذاشتند اما من هرکدام را به بهانه های مختلف رد می کردم. سال ها به همین ترتیب گذشت. درحالی که همه دختران هم سن و سال من به خانه بخت رفته بودند، من همچنان به انتظار خواستگار خوب و ایده آلم نشسته بودم. از این رو خودم را با رفتن به کلاس های آموزشی سرگرم می کردم. پدر و مادرم رفته رفته پا به سن گذاشته بودند و هرکدام از آن ها به مراقبت بیشتری نیاز داشتند و من هم که از ازدواج ناامید بودم در کنار آن ها به زندگی ادامه می دادم تا این که بابک به خواستگاری ام آمد... او راننده تریلی بود و با داشتن سه فرزند از همسرش جدا شده بود و به تنهایی زندگی می کرد. بابک خودش را شیفته و دل باخته من نشان می داد و من نیز خصوصیات اخلاقی و رفتاری اش را پسندیده بودم. بابک آن چنان خودش را عاشق من نشان می داد که خودم هم باور کردم او همان مرد رویاهایم بوده و سرنوشت حالا او را به من رسانده است. از سوی دیگر نیز از تنهایی خسته شده بودم و به دلیل سرکوب کردن حس حقارت و پوچی که در وجودم ریشه دوانده بود با دنیایی از آرزو و خیال به عقد رسمی بابک درآمدم. همسرم کم کم با جلب اعتماد پدرم توانست، همه اختیارات و امور کاری او را به دست بگیرد چرا که پدر 70 ساله ام در امور ساخت و ساز برج فعالیت داشت و بابک را به جای پسر نداشته اش پذیرفته بود. به همین دلیل بسیاری از اختیارات قانونی خودش مانند خرید و فروش و رهن مستغلات را به همسرم واگذار کرد. بابک نیز که نقشه تصاحب اموال پدرم را در سر می پروراند، طی سه سال زندگی مشترک، اعتماد پدر میلیاردرم را به خودش جلب کرد. درحالی که از این ازدواج خوشحال بودم، روزی همسرم با ناراحتی گفت که خودروی ترانزیتی اش در جاده واژگون شده است و نیاز به پول دارد. من هم از مادرم خواستم تا 30 میلیون تومان به همسرم پرداخت کند ولی بابک گفت که برای تعمیر خودرو به 100 میلیون تومان نیاز دارد. من هم بدون اجازه پدرم سند منزلی در بالای شهر را در رهن بانک گذاشتم تا 70 میلیون دیگر برای همسرم وام بگیرم اما او به این مبالغ بسنده نکرد و علاوه بر گرفتن 60 میلیون تومان از یکی از مستغلات پدرم از حساب بانکی او نیز صدمیلیون تومان برداشت کرد و از آن روز به بعد از زندگی‌ام بیرون رفت و من دیگر هیچ وقت بابک را ندیدم تا این که فهمیدم او حتی اقساط بانک را نیز نپرداخته است و حالا من مانده ام با آرزوهای بربادرفته و مردی که برای دست اندازی به ثروت پدرم زندگی مرا نابود کرد. شایان ذکر است به دستور سرهنگ علایی (رئیس کلانتری میرزا کوچک خان مشهد) تحقیقات پلیسی برای دستگیری شوهر فراری آغاز شد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری

معرفی

خیریه امام رضاعلیه السلام

جناب آقاي حاج احمد ابريشم چي يكي ازمديران خلاق و نابغه کشور است . كه درسال1317 در شهر قم به دنيا آمدو در سن 17 سالگي پدرش فوت نمود و مادرش 9 فرزند را با مهر و محبت بسياروبر پايه اصول تربيتي-ديني پرورش داد تا اينکه وي   نيز در سال 1367 به رحمت ايزدي پيوست جناب آقاي ابريشم چي با علاقه اي ويژه در مورد مادر ميگويند : "مادرم يک استاد ، يک مربي به تمام معني و يک مادر تمام عيار بود که در همه حال به او افتخار مي کنم و لحظه اي خود را از او جدا نمي دانم اميدوارم که او هم من و عزيزانم را هميشه دعا مي کند  "  جناب حاج احمد ابريشم چي از سن 18 سالگي در حالي که کارگر ساده پيش نبود ازدواج کرد و حاصل اين پيوند پنج فرزند است که اکنون همسر و فرزندان همراهان ايشان در طريق محبت اند

اطلاعات بیشتر ...

اطلاعات تماس

پست الکترونیک : info@keramat8.com

تلفن تماس : 37650450-051

فکس : 37650467-051

طراحی و پیاده سازی گروه نرم افزاری دوگان