اخبار خانواده

توطئه یک دوست

شنبه ، 04 آذر 1396

اشتراک گذاری

منبع

روزی برای ازدواج با «رحیم» مقابل پدربزرگم ایستادم و فریاد زدم که نمی خواهی من خوشبخت شوم؟ با کمال پررویی پدربزرگم را تهدید کردم تا به ازدواج من و او رضایت بدهد در حالی که پدربزرگم مرا از چشمانش بیشتر دوست داشت و در نبود پدر و مادرم هیچ محبتی را از من دریغ نمی‌کرد ولی امروز که همه چیزم را از دست داده ام آرزو می‌کنم کاش زمان به عقب باز می گشت و من ...
دختر 20 ساله ای که معتقد بود حسادت های زنانه دوستش زندگی او را از هم پاشیده است به کارشناس و مشاور اجتماعی کلانتری کاظم آباد مشهد گفت: 9 سال بیشتر نداشتم که متوجه شدم مادرم فروشنده مواد مخدر است هر روز تعداد زیادی از معتادان برای خرید مواد مخدر به خانه ما می آمدند و مادرم ماده سفید رنگی را روی ترازوی گوشه اتاق وزن می کرد و به آن ها می داد. پدرم به بیماری سختی مبتلا بود و نمی توانست کار کند. مادرم می گفت مجبور است برای تامین هزینه های زیادی و درمان پدرم قاچاق فروشی کند با آن که چند ماه بعد پدرم به دلیل بیماری خاصی که داشت جان سپرد اما مادرم به مصرف مواد مخدر عادت کرده بود و از سوی دیگر هم نمی خواست درآمد بالای فروش مواد مخدر را رها کند. روزها به همین ترتیب می گذشت تا این که مدتی بعد مادرم دستگیر و به حبس ابد محکوم شد. از آن روز به بعد پدربزرگم مرا به خانه خودش برد تا نزد او زندگی کنم او علاقه خاصی به من داشت و بیشتر از هر کس دیگری به من محبت می کرد چرا که من از مهر و محبت پدر و مادرم بی بهره بودم. در همین شرایط درس و مدرسه را رها کردم و برای پر کردن اوقات فراغت در یک کارگاه صنایع دستی مشغول کار شدم. آن زمان 15 ساله بودم و در اوج هیجانات دوران نوجوانی قرار داشتم. مدت زیادی از حضورم در آن کارگاه نمی گذشت که لبخند رحیم به دلم نشست. او هم  کارگر  همان کارگاه بود و ما به یکدیگر علاقه مند شدیم. روزها از پی هم می گذشت تا این که رحیم مرا از پدربزرگم خواستگاری کرد و مدعی شد به خاطر یک سری اختلافات جزئی جدا از خانواده اش زندگی می کند. پدربزرگم بعد از چند روز تحقیق درباره او متوجه شد رحیم به مواد مخدر صنعتی اعتیاد دارد اما گوش من بدهکار این حرف ها نبود مقابلش ایستادم و پدربزرگم را تهدید کردم که اگر به این ازدواج رضایت ندهد دیگر اثری از من نخواهد دید. خلاصه من و رحیم زندگی مان را در یک اتاق سرایداری آغاز کردیم. وقتی رحیم را در حال مصرف مواد دیدم تازه فهمیدم پدر و مادرش او را به خاطر اعتیاد از خانه طرد کرده اند. وضعیت زندگی ام آشفته شده بود و نمی توانستم کتک کاری های همسرم را در حالت خماری یا توهم تحمل کنم در نهایت رحیم را با تهدید به مرکز ترک اعتیاد فرستادم اما خودم به خاطر تنهایی با دختری به نام «هاله» دوست شدم و با او و دوستانش به مهمانی های شبانه می رفتم تا این که در همین مهمانی ها به مصرف الکل و مواد مخدر معتاد شدم زمانی به خودم آمدم که در منجلاب فساد غرق شده بودم. هاله پیشنهاد کرد از رحیم طلاق بگیرم من هم زمانی تصمیم به جدایی گرفتم که دیگر رحیم پاک شده بود بعد از این ماجرا وقتی پیامک های هاله را به طور اتفاقی دیدم که برای رحیم فرستاده بود به توطئه اش پی بردم تازه متوجه شدم که او در پی حسادت های زنانه زندگی مرا از هم پاشید تا ...
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری
خراسان رضوی
 

معرفی

خیریه امام رضاعلیه السلام

جناب آقاي حاج احمد ابريشم چي يكي ازمديران خلاق و نابغه کشور است . كه درسال1317 در شهر قم به دنيا آمدو در سن 17 سالگي پدرش فوت نمود و مادرش 9 فرزند را با مهر و محبت بسياروبر پايه اصول تربيتي-ديني پرورش داد تا اينکه وي   نيز در سال 1367 به رحمت ايزدي پيوست جناب آقاي ابريشم چي با علاقه اي ويژه در مورد مادر ميگويند : "مادرم يک استاد ، يک مربي به تمام معني و يک مادر تمام عيار بود که در همه حال به او افتخار مي کنم و لحظه اي خود را از او جدا نمي دانم اميدوارم که او هم من و عزيزانم را هميشه دعا مي کند  "  جناب حاج احمد ابريشم چي از سن 18 سالگي در حالي که کارگر ساده پيش نبود ازدواج کرد و حاصل اين پيوند پنج فرزند است که اکنون همسر و فرزندان همراهان ايشان در طريق محبت اند

اطلاعات بیشتر ...

اطلاعات تماس

پست الکترونیک : info@keramat8.com

تلفن تماس : 37650450-051

فکس : 37650467-051

طراحی و پیاده سازی گروه نرم افزاری دوگان