اخبار خانواده

آشنایی با مرد غریبه

چهارشنبه ، 08 آذر 1396

اشتراک گذاری


روزی که با خوشحالی به یکی از خواستگارانم پاسخ مثبت دادم هیچ گاه تصور نمی کردم که روزی در دام هوس گرفتار می شوم و باید بقیه سال های عمرم را به علت یک تصمیم احمقانه و نسنجیده پشت میله های زندان بگذرانم در حالی که همچنان نگران فرزندان قد و نیم قدم هستم...
زن 32 ساله ای که متهم یک پرونده جنایی است، پس از آن که به سوالات تخصصی قاضی کاظم میرزایی (قاضی ویژه قتل عمد مشهد) پاسخ داد به تشریح ماجرای زندگی اش پرداخت و گفت: در یکی از شهرهای شرقی کشور به دنیا آمدم و تا کلاس سوم راهنمایی درس خواندم ولی چون خواستگاران زیادی داشتم دیگر ادامه تحصیل ندادم. می‌ترسیدم آن ها در مسیر مدرسه نیز برایم مزاحمت بیشتری ایجاد کنند. به همین دلیل در خانه نشستم تا این که چند سال بعد یکی از بستگان پدرم مرا برای پسرش خواستگاری کرد. آن روز برادرم از من درباره آمادگی ام برای ازدواج سوال کرد، من هم در پاسخ او فقط خندیدم.
طولی نکشید که مراسم عقدکنان ما در سال 1384 برگزار شد. دوران نامزدی ما حدود دو سال طول کشید و در این مدت رفت و آمد فامیل با یکدیگر به دلیل ازدواج ما بیشتر شده بود. اگرچه در دوران نامزدی اختلافاتی با یکدیگر داشتیم اما خیلی زود عقده ها و کینه ها و حتی بی حرمتی ها را فراموش می کردم البته اختلافات ما از زمانی شدت گرفت که اطرافیان همسرم در زندگی من دخالت می کردند و همسرم نیز به طرفداری از خواهران و مادرش مرازیر مشت و لگد می گرفت و کتک می زد چرا که او فقط حرف های دروغ اطرافیانش را باور داشت و به حرف های من توجهی نمی کرد. همسرم مرا در تنگناهای مالی قرار می داد و خودش با بستگان پولدارش به گشت و گذار می‌رفت. خلاصه حدود پنج سال قبل تصمیم گرفتیم برای یافتن شغلی بهتر به مشهد مهاجرت کنیم در حالی که دو فرزند کوچک داشتم. بارو بندیل مان را بستیم و در یکی از شهرک های حاشیه مشهد ساکن شدیم. ابتدا مدتی در خانه یکی از اقوام من زندگی کردیم تا این که همسرم در یک کارخانه تولیدی مشغول کار شد و توانستیم منزلی را اجاره کنیم من هم برای آن که به اقتصاد خانواده ام کمک کنم به عنوان نظافتچی در یکی از مسافرخانه های مشهد مشغول کار شدم اما باز هم اختلافات ما به دلیل دخالت های بستگان همسرم همچنان ادامه داشت و من جرئت حرف زدن نداشتم چرا که آن ها همواره از من نزد همسرم بدگویی می کردند با این وجود «سهراب» همیشه مرا رها می کرد و به دنبال کار خودش می رفت من هم که نمی توانستم مخارج فرزندانم را تامین کنم در مضیقه مالی قرار می گرفتم تا این که با مرد 42 ساله ای آشنا شدم و شرایط زندگی ام را برایش بازگو کردم. از آن روز به بعد با هم ارتباط داشتیم و آن مرد از نظر مالی به من کمک می کرد و برای انجام امور قضایی برای گرفتن طلاق از همسرم مرا یاری می داد. آرام آرام فرزندانم با «قربانعلی» خو گرفتند و به او عادت کردند. من هم که به او علاقه مند شده بودم به پیشنهادش برای ازدواج موقت پاسخ مثبت دادم چرا که او بیشتر مخارج زندگی مرا تامین می کرد ولی ازدواج ما پنهانی بود و همسر قربانعلی از این موضوع خبر نداشت. در همین اثنا دوباره همسر سابقم به مشهد بازگشت و به خانه من آمد. «قربانعلی» از او خواسته بود ما را به حال خودمان بگذارد اما او قبول نمی کرد تا این که شبی «قربانعلی» از من خواست برای ادب کردن سهراب با او همکاری کنم اما من نمی دانستم که قربانعلی قصد کشتن او را دارد و در واقع مقابل یک عمل انجام شده قرار گرفتم و زندگی خود و فرزندانم را نابود کردم...
ماجرای واقعی با همکاری پلیس آگاهی خراسان رضوی

 

معرفی

خیریه امام رضاعلیه السلام

جناب آقاي حاج احمد ابريشم چي يكي ازمديران خلاق و نابغه کشور است . كه درسال1317 در شهر قم به دنيا آمدو در سن 17 سالگي پدرش فوت نمود و مادرش 9 فرزند را با مهر و محبت بسياروبر پايه اصول تربيتي-ديني پرورش داد تا اينکه وي   نيز در سال 1367 به رحمت ايزدي پيوست جناب آقاي ابريشم چي با علاقه اي ويژه در مورد مادر ميگويند : "مادرم يک استاد ، يک مربي به تمام معني و يک مادر تمام عيار بود که در همه حال به او افتخار مي کنم و لحظه اي خود را از او جدا نمي دانم اميدوارم که او هم من و عزيزانم را هميشه دعا مي کند  "  جناب حاج احمد ابريشم چي از سن 18 سالگي در حالي که کارگر ساده پيش نبود ازدواج کرد و حاصل اين پيوند پنج فرزند است که اکنون همسر و فرزندان همراهان ايشان در طريق محبت اند

اطلاعات بیشتر ...

اطلاعات تماس

پست الکترونیک : info@keramat8.com

تلفن تماس : 37650450-051

فکس : 37650467-051

طراحی و پیاده سازی گروه نرم افزاری دوگان