اخبار خانواده

آرزویی که سوخت!

دوشنبه ، 02 بهمن 1396

اشتراک گذاری


روزی شاگرد ممتاز در مقطع کارشناسی ارشد بودم و آرزوی طراحی یک هواپیمای پیشرفته را در سر می‌پروراندم، اما امروز برای سیر کردن شکم خودم در سطل های زباله به دنبال پس مانده های غذای دیگران می گردم و ...
جوان 28 ساله که با چهره ای ژولیده و به عنوان یک سارق و معتاد متجاهر توسط ماموران انتظامی مشهد دستگیر شده بود، در حالی که بیان می کرد: کاش آن سوی سکه زندگی ام الگویی برای جوانان بود نه این که امروز درس عبرتی برای آنان باشم به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری پنجتن مشهد گفت: تنها پسر خانواده بودم و زندگی مرفهی داشتیم از همان دوران کودکی بازی با اعداد و کلمات لذت بخش ترین سرگرمی ام بود. معلمان مدرسه همواره هوش و استعدادم را تحسین می کردند و پدر و مادرم نقشه های زیادی را برای آینده ام می کشیدند. خواهرانم ازدواج کرده بودند که من در یکی از بهترین دانشگاه های کشور پذیرفته شدم.از این که در رشته مورد علاقه ام به دانشجویی ممتاز تبدیل شده بودم در پوست خودم نمی گنجیدم به همین خاطر اوقات فراغتم را با آموختن زبان انگلیسی سپری می کردم تا بعد از پایان مقطع کارشناسی ارشد، برای ادامه تحصیل به خارج از کشور مهاجرت کنم که بتوانم به آرزویم جامه عمل بپوشانم تا یک هواپیمای پیشرفته طراحی کنم. دوران دانشگاه در حالی به پایان رسید که من با یکی از همکلاسی هایم دوست صمیمی شده بودم چرا که شهرام نیز مانند من با رتبه ممتاز قبول شده بود و ما همواره در یک رقابت دوستانه گاهی سر به سر هم می گذاشتیم. همان سال من و شهرام در مقطع کارشناسی ارشد پذیرفته شدیم و به امید تحقق رویاهایمان به شهر دیگری مهاجرت کردیم. اما به خاطر شلوغی خوابگاه تصمیم گرفتیم دو نفری منزلی را اجاره کنیم تا راحت تر به تحصیلمان ادامه بدهیم. اگرچه در آن دوران دوستان مشترک دیگری هم داشتیم اما رفاقت من و شهرام چیز دیگری بود و مدام برای کم کردن روی یکدیگر ساعات بیشتری را درس می خواندیم. اما سقوط من به مرداب فلاکت و بدبختی زمانی آغاز شد که یکی از دوستان مشترک من و شهرام در شب اولین امتحان درسی، مقداری مواد مخدر صنعتی آورد و گفت: با مصرف این مواد نه تنها اوج می گیرید بلکه ساعت های زیادی را می توانید درس بخوانید. شهرام بلافاصله با گفتن «نه»! اخم هایش را در هم کشید و از اتاق بیرون رفت. ولی من که کنجکاو شده بودم آن را تجربه کنم کنار کاوه نشستم و به استعمال مواد مشغول شدم. اما این کنجکاوی اولین و آخرین بار نبود و پس از آن نیز هر شب به مصرف مواد ادامه دادم. قصد داشتم با پایان امتحانات دیگر این کار را کنار بگذارم اما روح و روانم به هم ریخت و تازه فهمیدم که معتاد شده ام. از آن روز به بعد هر بار باید مقدار مصرفم را بالا می بردم تا جایی که دیگر ترک تحصیل کردم و پدرم همه چیز را فهمید. او برای آن که مرا مجبور به ترک اعتیاد کند پول تو جیبی ام را قطع کرد و من به ناچار دست به سرقت زدم. وقتی ماموران به در منزل پدرم آمدند من هم از پشت بام گریختم و به یک کارتن خواب تبدیل شدم. از آن روز به بعد لابه لای زباله ها و با پس مانده غذای دیگران شکم خودم را سیر می کنم و با فلاکت روزگار می گذرانم در حالی که شهرام اکنون در مقطع دکتری از پایان نامه اش دفاع می کند من هنوز رویای ساخت هواپیمای پیشرفته را در سر می پرورانم شایان ذکر است با هماهنگی مقام قضایی و به دستور سروان ولیان (رئیس کلانتری پنجتن) وی تحویل مراکز ترک اعتیاد شد.
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

معرفی

خیریه امام رضاعلیه السلام

جناب آقاي حاج احمد ابريشم چي يكي ازمديران خلاق و نابغه کشور است . كه درسال1317 در شهر قم به دنيا آمدو در سن 17 سالگي پدرش فوت نمود و مادرش 9 فرزند را با مهر و محبت بسياروبر پايه اصول تربيتي-ديني پرورش داد تا اينکه وي   نيز در سال 1367 به رحمت ايزدي پيوست جناب آقاي ابريشم چي با علاقه اي ويژه در مورد مادر ميگويند : "مادرم يک استاد ، يک مربي به تمام معني و يک مادر تمام عيار بود که در همه حال به او افتخار مي کنم و لحظه اي خود را از او جدا نمي دانم اميدوارم که او هم من و عزيزانم را هميشه دعا مي کند  "  جناب حاج احمد ابريشم چي از سن 18 سالگي در حالي که کارگر ساده پيش نبود ازدواج کرد و حاصل اين پيوند پنج فرزند است که اکنون همسر و فرزندان همراهان ايشان در طريق محبت اند

اطلاعات بیشتر ...

اطلاعات تماس

پست الکترونیک : info@keramat8.com

تلفن تماس : 37650450-051

فکس : 37650467-051

طراحی و پیاده سازی گروه نرم افزاری دوگان