اخبار خانواده

دختر امروزی...!

شنبه ، 28 بهمن 1396

اشتراک گذاری

دلم برای دختر بزرگ ترم می سوزد. به خاطر شرایط خاص و مشکلات او همواره در رنج و عذاب بودم هنگامی که نگاهم به چهره بیمار دخترم می افتاد گویی قلبم از تپش می ایستاد چرا که من هم یک مادرم و نمی توانستم دخترم را در این وضعیت ببینم این گونه بود که از دختر کوچک ترم غفلت کردم و او هم چنان در کوره راه های بدبختی مسیرش را گم کرد که امروز نه تنها آینده اش را تباه کرده است بلکه ...
زن 45 ساله ای که مدعی بود پسری در پی یک ارتباط خیابانی، آینده و هستی دختر نوجوانش را به نابودی کشانده است در حالی که قصه تلخی در عمق نگاهش موج می زد، به مشاور و کارشناس اجتماعی کلانتری آبکوه مشهد گفت: درست یک هفته بعد از آن که کارنامه پایان مقطع متوسطه را گرفتم «قربان» به خواستگاری ام آمد.
 او مرد زحمت کشی بود و از راه مسافرکشی هزینه های زندگی مان را تامین می کرد. ازدواج ما کاملا سنتی بود و به همین دلیل با عشق و محبت دست به دست هم دادیم و پایه های یک زندگی مستحکم را بنا نهادیم.
دو سال بعد با تولد «شهربانو» زندگی شیرین ما صفای دیگری پیدا کرد ولی مدتی بعد متوجه شدیم که دخترم بیماری صرع دارد از آن روز به بعد دیگر من همه چیز را فراموش کردم تا دخترم را از این وضعیت نجات بدهم شب و روز اشک می ریختم و همه تلاشم را می کردم تا شهربانو احساس تنهایی نکند هر چیزی اراده می کرد برایش می خریدم و همه عشق و مهر مادری را نثارش می کردم دیگر همه زندگی من شهربانو بود چرا که وقتی به آینده او می اندیشیدم همه وجودم به لرزه می افتاد اگرچه هزینه های بستری شدن او در مرکز روان پزشکی بسیار زیاد بود اما من به چیزی جز بهبودی او نمی اندیشیدم این در حالی بود که دختر دیگرم نیز پا به این دنیای فانی گذاشته بود و هر روز قد می کشید.
 اما من از تربیت صحیح شهین غفلت کرده بودم و تنها به امور روزمره او می پرداختم. در واقع او را کودکی می پنداشتم که صبح به مدرسه می رود و ظهر باز می گردد. بارها مدیر مدرسه‌اش به خاطر برخی رفتارهای زشت دخترم به من تذکر می داد ولی من توصیه های دلسوزانه آن ها را جدی نمی گرفتم و اعمال نادرست او را به حساب بچگی اش می گذاشتم.
غفلت های من باعث شده بود تا دخترم در سن 13 سالگی شئون اخلاقی را رعایت نکند. او نه تنها آرایش های غلیظ می کرد و دوستان مناسبی نداشت بلکه به ارتباط خیابانی با جنس مخالف نیز روی آورده بود دیگر مدام پای اینترنت می نشست و در شبکه های اجتماعی در پی دوستی های خیابانی بود.
او در حالی به این رفتارها ادامه می داد که در سن 14 سالگی از مدرسه اخراج شد با این وجود من باز هم به شهربانو توجه می کردم و شهین را به حال خودش گذاشته بودم در نهایت کار به جایی رسید که شهین در سن 17 سالگی مقابل من و پدرش می ایستاد و خودش را دختری «امروزی» می خواند که دوست دارد آزاد باشد تا این که چند روز قبل اشک ریزان از دوستی خیابانی با پسری سخن گفت که هستی اش را به نابودی کشانده است و ... .
ماجرای واقعی با همکاری پلیس پیشگیری خراسان رضوی

معرفی

خیریه امام رضاعلیه السلام

جناب آقاي حاج احمد ابريشم چي يكي ازمديران خلاق و نابغه کشور است . كه درسال1317 در شهر قم به دنيا آمدو در سن 17 سالگي پدرش فوت نمود و مادرش 9 فرزند را با مهر و محبت بسياروبر پايه اصول تربيتي-ديني پرورش داد تا اينکه وي   نيز در سال 1367 به رحمت ايزدي پيوست جناب آقاي ابريشم چي با علاقه اي ويژه در مورد مادر ميگويند : "مادرم يک استاد ، يک مربي به تمام معني و يک مادر تمام عيار بود که در همه حال به او افتخار مي کنم و لحظه اي خود را از او جدا نمي دانم اميدوارم که او هم من و عزيزانم را هميشه دعا مي کند  "  جناب حاج احمد ابريشم چي از سن 18 سالگي در حالي که کارگر ساده پيش نبود ازدواج کرد و حاصل اين پيوند پنج فرزند است که اکنون همسر و فرزندان همراهان ايشان در طريق محبت اند

اطلاعات بیشتر ...

اطلاعات تماس

پست الکترونیک : info@keramat8.com

تلفن تماس : 37650450-051

فکس : 37650467-051

طراحی و پیاده سازی گروه نرم افزاری دوگان